شادی

شاد باش

سال نو مبارک
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۳  

سال نو هم اومد.امسال هم تموم شد.از تعطیلات عید بدم میادچون مال من با همه فرق داره..بماند اما ایشالا سال جدید خدا یه نیم نگاهی هم به ما بندازه...

A young man was getting ready to graduate from college. For many months he had admired a beautiful sports car in a dealer's showroom, and knowing his father could well afford it, he told him that was all he wanted.As Graduation Day approached, the young man awaited signs that his father had purchased the car.  Finally, on the morning of his graduation, his father called  him into his private study. His father told him how proud he was to have such a fine son, and told him how much he loved him. He handed his son a beautifully wrapped gift box.  Curious, but somewhat disappointed, the young man opened the box and found a lovely, leather-bound Bible, with the young man's name embossed in gold. Angry, he raised his voice to his father and said "With all your money, you give me a Bible?" and stormed out of the house, leaving the Bible.Many years passed and the young man was very successful in business. He had a beautiful home and  wonderful family, but realized his father was very old, and thought perhaps he should go  to  him.  He had not seen him since that graduation day.  Before he could make arrangements, he received a telegram telling him his father had passed away, and willed all of his possessions to his son. He needed to come home immediately and take care of things.When he arrived at his father's house, sudden sadness and regret filled his heart.  He began to search through his father's important papers and saw the still new Bible, just as he had left it  years ago.  With tears, he opened the Bible and began to turn the pages.  And as he did, a car key dropped from the back of the Bible.  It had a tag with the dealer's name, the same dealer who had the sports car he had desired. On the tag was the date of his graduation, and the words PAID IN FULL.How many times do we miss Spirit's blessings and answers to our prayers  because they do not arrive exactly as we have expected?

 


کلمات کلیدی:
wow
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۱  


کلمات کلیدی:
بعد از 2 سال
ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۱  


سلام....سلام وبلاگ...الان ۲ سال میشد که بازت نکرده بودم...آخی چیقدر خاکی شده بودی...یه دستی به سرو روت کشیدم.
از حال من نپرس که خبری ندارم.فقط خیلی دلم واست تنگ شده بود.
حالا بیشتر برات می گم.

 

My Love For You Is Real

 
Sometimes at night,
When I look to the sky,
I start thinking of you,
And then ask myself "why?"

"Why do I love you?"
I think and smile,
Because I know,
The list could run on for mile.

The whisper of your voice,
The warmth of your touch,
So many little things,
Make me love you so much.

The way you support me,
Even my silly notions,
The way that you care,
And show such devotion.

The way that your kiss,
Fills me with desire,
And how you hold me,
With the warmth of a fire.

The way your eyes shine,
When you look at me,
Lost with you forever,
Is where i want to be.

The way that I feel,
When you are by my side,
A sense of completion,
And overflowing pride.

The dreams that I dream,
That all involve you,
The possibilities that I see,
The things that we can do.

How you finish the puzzle,
That lies inside my heart,
How deep in my soul,
You are a very important part.

I could go on for days,
Telling of what I feel,
But all you really must know is...
My love for you is real


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢  

سال نومبارک 

 خداوندا به من توفيقي ده که فقط يک روز بنده مخلص تو باشم که مي دانم حتي ساعتي اين چنين بودن بس دشوار است.

 خدايا يا مهر آنان را که در دلشان بر من محبتي نيست از دلم بيرون کن يا به من صبري ده که کساني را که دوستم ندارم دوست داشته باشم.

 خدايا سينه ام را چنان بگشاي که درد هاي تمام عالم را در آن جاي دهم. حتي درد محکوم شدن به گناه هاي ناکرده ام را.

 خدايا به من ذره اي از رحمت بيکرانت را ببخش تا بتوانم آنانکه محبتم را تقديمشان کردم و تحقير شدم ، آنان  که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که درحقم ظلم کرده اند را ببخشم.

 خداوندا دستانم خالي اند و دلم غرق در آمال . يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از  آرزوهاي دست نيافتي خالي کن.

 خدايا مي دانم که نادانم به ذره اي از علم بيکرانت دانايم کن.

 بارالها زبانم در ستايش تو قاصر است به من زباني عطا کن تا گوشه اي اندک از رحمت بيکرانت را سپاس  گويم.

 خداوندا راه گم کرده ام ، هدايتم کن.

 خدايا قلبم را از تمام کينه ها پاک کن که غير از تو کسي را بر اين کار قادر نيست.

 خدايا شکم را به باور ، باورم را به ايمان و ايمانم را به يقين مبدل فرما.

 خداوندا به من صبري ده که بر سيلي دشمنان بخندم و با خنجرهاي دوستان به رقص آيم.

 خدايا شرکم را به يکتاييت ، ضعفم را به قدرتت، جهلم را به علمت، حماقتم را به حکمتت، گناهانم را به  رحمتت، عصيانم را به عزتت، تيرگي دلم را به نورت، بي حرمتي هايم را به قداستت، تنگ دستي و بخلم را به  کرمت و ناسپاسي ام را به لطفت ببخش.

  خدايا به خير و شر خود آگاه نيستم به علمت و به رحمتت هر آنچه خير من در آن است بر من فرو فرست و   هر آنچه شري براي من در آن است از من دور گردان.

 خدايا به من بياموز چگونه هنگامي که دستانم را بسته اند و زبانم را بريده اند بر ظلمي که با چشمانم مي بينم  صبر کنم.

 خدايا به من يقيني ده که جز تو در هستي هيچ چيز نبينم.

 خدايا به من دلي ده که جز مهر تو در آن هيچ مهري را راه نباشد.

 خدايا به من قلبي ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفريده توست.

 خدايا به من زباني ده که جز بر حمد تو گويا نگردد.

 خدايا هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خير من است بر زبانم جاري کن تا از تو تمنايش کنم که خود بسيار نادانم.

 خدايا خواسته هايم بسيارند ولي هيچ چيز در قبال آنها ندارم. پس تو از مخزن بي انتهاي کرمت آنها را به من عطا کن

 خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردي مي خوانمت پس دعايم را اجابت فرم

 

 الهی امين .

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٢۱  

اونايی رو که دوسشون داريم می کنيم تو قفس تا برامون آواز بخونن اما اونايی که ازشون بدمون مياد آزادانه قار قار می کنن ...

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢٧  

mybirthday

آ ... آسمان باردار بود و مادر هم ! هوا بوی باران ميداد و چشمها همه مظطرب بود ...کی باران ميآيد؟

ب...باران می آمد .آن روز که زاده شدی مثل باران باران باران ....

 

آ ... آواز باران روی شيشه های خانه دلنشين بود و چشمهای پر از اظطراب حالا ديگر پر از آرامش بود.

 

ن نامت را شادی گذاشتند و خدا آنروز ميدانست چه در انتظارت است !  همچون   مادر موعود ويا ديگر قهرمانان خاموش اين قرون مرد مشتری آوازه و شکوه است و زن بهای آن را می پردازد

تولدم مبارک!


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱۸  

be salamatie DIVAR

chon ke har mardo namardi behesh tekye mikone

be salamatie KALAGH

na baraye siahish , baraye 1 rangish

be salamatie KERME KHAKI

na baraye kerm boodanesh, baraye khaki boodanesh

be salamatie GAV

chon nagoft "man" goft" ma"

va be salamatie MA

KE DOOST DASHTAN YADEMOON NARAFTE

*******

اينروزاکمترميام.ولی اينجارودوست دارم..باعشقم همه چی خوبه

از پنجره ی اتاقم مردمی رو می بينم که برای پول در آوردن

هر روز درهای خونه اشون رو محکم تر از ديروز ميبندن

 من از صدای گريه ی همين در ها هر روز بيدار ميشم

مگه اين درا احساس ندارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*********

راههای ساديسمس........خيلی جواب ميده:

راه ۱: روزهای تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش برای افرادی كه غير از ساديسم ، رگه هايی از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه!﴾

راه ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارين تا جلويی ها زودتر راه بيفتن!

راه ۳: وقتی می خواين برين دست به آب ، با صدای بلند به اطلاع همه برسونين!

راه ۴: وقتی از كسی آدرسی رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!

راه ۵: كرايه تاكسی رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاری پرداخت كنين!

راه ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين!

راه ۷: جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين!

راه ۸: توی اتوبان و جاده روی لاين منتهی اليه سمت چپ با سرعت ۵۰ كيلومتر در ساعت حركت كنين!

راه ۹: وقتی عده زيادی مشغول تماشای تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!

راه ۱۰: از بستنی فروشی بخواين كه اسم ۵۴ نوع از بستنيها رو براتون بگه!

راه ۱۱: در يك جمع ، سوپ يا چايی رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!

راه ۱۲: به كسی كه دندون مصنوعی داره بلال تعارف كنين!

راه ۱۳: وقتی از آسانسور پياده ميشين دكمه های تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين!

راه ۱۴: وقتی با بچه ها بازی فكری می كنين سعی كنين از اونها ببرين!

راه ۱۵: موقع ناهار توی يك جمع ، جزئيات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين!

راه ۱۶: ايده های ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين!

راه ۱۷: بوتيك چی رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!

راه ۱۸: شمعهای كيك تولد ديگران رو فوت كنين!

راه ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!

راه ۲۰: وقتی كسی لباس تازه می خره بهش بگين خيلی گرون خريده و سرش كلاه رفته!

راه ۲۱: صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين!

راه ۲۲: روی ماشينتون بوقهای شيپوری نصب كنين!

راه ۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از يه مدت طولانی می بينين بگين چقدر پير شده!

راه ۲۴: وقتی كسی در يك جمع جوك تعريف می كنه بلافاصله بگين خيلی قديمی بود!

راه ۲۵: چاقی و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوری كنين!

راه ۲۶: بادكنك بچه ها رو بتركونين!

راه ۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين!

راه ۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو كوتاه می كنه بهش بگين كه موی بلند بيشتر بهش مياد!

راه ۲۹: بچه جيغ جيغوی خودتون رو به سينما ببرين!

راه ۳۰: كليد آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشين جا بذارين و وقتی به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايی از مازوخيسم در بر داره!﴾

راه ۳۱: ايميل های فورواردی دوستتون رو هميشه برای خودش فوروارد كنين!

راه ۳۲: توی كنسرتهای موسيقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنين!

راه ۳۳: هر جايی كه می تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توی دستكش دوستتون بهتره!﴾

راه ۳۴: حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توی قنددون بذارين!

راه ۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنين!

راه ۳۶: دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنين!

راه ۳۷: عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنين!

راه ۳۸: پيچهای كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين!

راه ۳۹: با يه پيتزا فروشی تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشی روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين!

راه ۴۰: شيشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنين!

راه ۴۱: موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارين!

راه ۴۲: توی ظرفهای آجيل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارين!

راه ۴۳: شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!

راه ۴۴: توی روزهای بارونی با ماشينتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشين!

راه ۴۵: توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبريت فرو كنين!

راه ۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شيرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنين!

راه ۴۷: يكی از پايه های صندلی معلم يا استادتون رو لق كنين!

راه ۴۸: توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چی شعر بلده بخونه!

راه ۴۹: چراغ توالتی كه مشتری داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!

راه ۵۰: ورقهای جزوه ء ۳۰۰ صفحه ای دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطی پاتی بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

 

 

تاحالابه فکرت زده خودتوبکشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بذاريديه کم درموردش صحبت کنم:

اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دسته‌بندي مي‌كنيم:
1- کسی که در عشقش شکست خورده
2- کسی که ور شکست شده
3- کسی که قاط زده.
4- کسی که از زندگی خير نديده.
5- کسی که بدجوری روش فشار اومده.
6- کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه.
7- ...و خلاصه هر کسی که يه جورايي به آخر خط رسيده.
افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم می‌رن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه.
شما جزو كداميك از دسته‌هاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد برای خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد.
حالا فرض می‌کنيم: طرف تنها مياد توی يه اتاق و در رو قفل مي‌كنه و عزمشو برای خودکش جزم مي‌كنه. به دور برش نگاه مي‌كنه و اين وسايل رو مي‌بينه:
1- طناب.
2- سيخ کباب.
3- کبريت آغشته به بنزين .
4- قرض دياز پام.
5- آمپول هوای تهران.
6- دندون مصنوعی حاج خانمشون.
7- لوله گاز.
8- پاکت نايلون.
9- چاقوی ميوه بری.
10- نخ کاموايي.
11- سوزن لحاف دوزی.
12- تيغ ريش تراشی مصرف شده.
13- مرگ موش.
خب... براي شروع بد نيست.
ولی نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب مي‌كنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلی مهمه»!
فرض کنيد درب اتاق شما رو می‌شکنن و شما رو در حالتی پيدا می‌کنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب می‌خوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايی شلوارتون هم خيسه.
نه... خودتون جای تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمی‌خوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمی‌ده؟
قيافه شما بعد از خودکشی بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنی‌تر باشه تا دل همه حسابی بسوزه.
با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزی... و خفه‌گی با گاز رو خط بگيريد.
يه بنده خدايي از دوستان، خيلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش يه ابتکاره.
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد!
فقط بدی کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشی ترحم کسی رو بر می انگيزه؟
يا اونايي که روی سرشون نايلون می‌کشن و دور گردنشون روی نايلون رو با طناب می‌بندن و يا اونايي که خودشون رو جلوی ماشين ميندازن و له می‌شن... اينا همشون ديوونه‌ان.
خودکشی ايده‌آل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثيرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و... باشه .
ژاپونی‌ها يه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سينه فرو می‌کنن توی قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس می کنيد که توی سينه تون آب جوش داره قل مي‌زنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بديش اينه که حتما می‌ميريد.
در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نميريد.
يه جور خودکشی که بيشتر بين شکمو‌ها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. اين نوع خودکشی خيلی حال داره... چون حداقل گشنه نميميری! و خوبی مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمی‌رسی و معمولا زنده می‌مونی. نمونه‌اش اينكه: يه بنده خدايي که با سی‌تا قرص ديازپام خودکشی کرد و دور و بری‌ها به هوای اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد و ديد: ای دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو می‌جوه. زنده بگوری خداييش وحشتناکه....
اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد:
يه موضوع مهم توی خودکشي، پشيمونی ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو مي‌کشن، وسط يا آخر کار پشيمون می‌شن و اين در حاليه که هيچ راهی برای برگشت نيست. يه يارويي برای خودکشی يه تيکه پارچه رو گلوله می‌کنه و فرو می‌کنه توی حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولی همون لحظه پشيمون مي‌شه و اين درحاليه که داره خفه می‌شه... يارو می‌دوه بيرون و از شدت عجله از روی پله‌های آپارتمان پرت می‌شه پايين و می‌ميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگي!
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولانی باشه:
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلی طول می‌کشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد.
يا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روی هوا !
پس عاقلانه تر رفتار کنيد.
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد:
1- زمان خودکشی رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش)
2- مبادا بعد از خودکشی از ريخت و قيافه بيفتيد.
3- بهترين لباستونو تنتون کنيد.
4- حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشی رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد.
5- خواهشا زياد کثيف کاری نکنيد.
6- موقع خودکشی لبخند بزنيد تا لبخند روی لبتون باقی بمونه.
7- لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلی وحشتناکه.
8- يه بسته دستمال کاغذی حتما روی ميزتون باشه.
9- اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست.)
10- رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد.
11- يه جوری خودکشی کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد.
12- دليلتون برای خودکشی قانع کننده باشه.
13- برای مسايل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما.
14- قبل از خودکشی حتما يه فال حافظ بگيريد.
15- قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره.
16- بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشيد.
17- اگه توی دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلی رمانتيکتر و رويايي‌تر به نظر مياد و اشک آور تره.
18- در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه.
19- قبل از خودکشی حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه.
20- خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد.
حالا جديد ترين و راحت ترين روشهای خودکشی:
برای جنس نرينه:
«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد.
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو .
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو .
هيچ راه نفوذی برای هوا نذاريد.
يک ساعت بعد... شما مرديد.
خدا رحمتتون کنه.

برای جنس مادينه:
« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد.
بريد زير پتو.
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه.
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روی تنتون راه ميره.
خواهش می‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد.
مرسی


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۳٠  

کاش ميشد عشق را تفسير کرد

خوابه چشمان تو را تعبير کرد

کاش ميشد همچون گلها ساده بود

سادگی را با تو عالمگير کرد

اينم يه متن فان:

 uni

تقويم دانشگاهي من

شنبه : همون لحظه اي كه وارد دانشكده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم هر جا كه مي رفتم اونو مي ديدم يك بار كه از جلوي هم در اومديم نزديك بود به هم بخوريم صداشو نازك كرد گفت : ببخشيد
 من كه مي دونم منظورش چي بود تازه ساعت 9:30 هم كه داشتم بورد را مي خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد كرد آره دقيقا مي دونم منظورش چيه اون مي خواد زن من بشه
بچه ها مي گفتن اسمش مريمه
از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم باهاش ازدواج كنم
يك شنبه : امروز ساعت 9 به دانشكده رفتم موقع تو سرويس يه خانمي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش مي گفتن و مي خنديدن تازه به من گفت آقا ميشه شيشه پنجرتون رو ببندين من كه مي دونم منظورش چي بود اسمش رو مي دونستم اسمش نرگسه
 مث روز معلوم بود كه با اين خنديدن مي خواد دل منو نرم كنه كه بگيرمش راستيتش منم از اون بدم نمي آد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج كنم
 دوشنبه : امروز به محض اينكه وارد دانشكده شدم سر كلاس رفتم بعد از كلاس مينا يكي از همكلاسيهام جزوه منو ازم خواست من كه مي دونم منظورش چي بود حتما مينا هم علاقه داره با من ازدواج كنه راستيتش منم از مينا بدم نميآد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج كنم
 سه شنبه : امروز اصلا روز خوبي نبود نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا فقط يكي از من پرسيد آقا ببخشيد امور دانشجويي كجاست ؟
من كه مي دونم منظورش چيه ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج كنم چون كيفش آبي رنگ بود حتما استقلاليه وقتي كه جريان رو به دوستم گفتم به من گفت : اي بابا !‌بدبخت منظوري نداشته ولي من مي دونم رفيقم به ارتباطات بالاي من با دخترا حسوديش مي شه حالا به كوري چشم دوستم هم كه شده هر جور شده با اين يكي هم ازدواج مي كنم
چهار شنبه : امروز وقتي كه داشتم وارد سلف مي شدم يك مرتبه متوجه شدم كه از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند يكي از دختراي اردو از من پرسيد : ببخشيد
آقا دانشكده پرستاري كجاست ؟ من كه مي دونستم منظورش چيه اما تو كاردرستي خودم موندم كه چه طور اين دختر ساوجي هم منو شناخته و به من علاقه پيدا كرده حيف اسمش رو نفهميدم راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم هر طور شده پيداش كنم و باهاش ازدواج كنم طفلكي گناه داره از عشق من پير مي شه
پنج شنبه : يكي از دوستهاي هم دانشكده ايم به نام احمد منو به تريا دعوت كرد من كه مي دونستم از اين نوشابه خريدن منظورش چيه مي خواد كه من بي خيال مينا بشم راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون عمرا قبول كنم
جمعه : امروز ضبح در خواب شيريني بودم كه داشتم خواب عروسي بزرگ خودم رومي ديدم عجب شكوهي و عظمتي بود داشتم انگشتم رو توي كاسه عسل فرو ميكردم و.... مادرم يك هو از خواب بيدارم كرد و گفت برم چند تا نون بگيرم وقتي تو صف نانوايي بودم دختر خانمي از من پرسيد ببخشيد آقا صف پنج تايي ها كدومه ؟ من كه مي دونم منظورش چي بود اما عمرا باهاش ازدواج كنم
 راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون من از دختري كه به نانوايي بياد خيلي خوشم نمياد
شنبه : امروز صبح زود از خواب بيدار شدم صبحانه را خوردم و اودم كه راه بيفتم مادرم گفت : نمي خواد دانشگاه بري امروز جواب نوار مغزت آماده ست برو از بيمارستان بگير
 راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون مردم مي گن من مشكل رواني دارم.


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۳٠  

برای تو....:

اي شب از روياي تو رنگين شده
سينه از عطر تو ام سنگين شده
اي به روي چشم من گسترده خويش
شايدم بخشيده از اندوه پيش
همچو باراني كه شويد جسم خاك
هستيم ز آلودگي ها كرده پاك
اي تپش هاي تن سوزان من
آتشي در سايه مژگان من
اي ز گندمزار ها سرشارتر
اي ز زرين شاخه ها پر بارتر
اي در بگشوده بر خورشيدها
در هجوم ظلمت ترديد ها
با تو ام ديگر ز دردي بيم نيست
هست اگر ‚ جز درد خوشبختيم نيست
اي دلتنگ من و اين بار نور ؟
هايهوي زندگي در قعر گور ؟
اي دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پيش از اينت گر كه در خود داشتم
هر كسي را تو نمي انگاشتم
درد تاريكيست درد خواستن
رفتن و بيهوده خود را كاستن
 سرنهادن بر سيه دل سينه ها
سينه آلودن به چرك كينه ها
در نوازش  ‚ نيش ماران يافتن
زهر در لبخند ياران يافتن
زر نهادن در كف طرارها
گمشدن در پهنه بازارها
آه اي با جان من آميخته
اي مرا از گور من انگيخته
 چون ستاره با دو بال زرنشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهاييم خاموشي گرفت
پيكرم بوي همآغوشي گرفت
 جوي خشك سينه ام را آب تو
بستر رگهايم را سيلاب تو
در جهاني اين چنين سرد و سياه
با قدمهايت قدمهايم براه
اي به زير پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گيسويم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه اي بيگانه با پيراهنم
آشناي سبزه زاران تنم
آه اي روشن طلوع بي غروب
آفتاب سرزمين هاي جنوب
آه آه اي از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سيراب تر
عشق ديگر نيست اين ‚ اين خيرگيست
چلچراغي در سكوت و تيرگيست
عشق چون در سينه ام بيدار شد
 از طلب پا تا سرم ايثار شد
 اين دگر من نيستم  ‚ من نيستم
حيف از آن عمري كه با من زيستم
اي لبانم بوسه گاه بوسه ات
خيره چشمانم به راه بوسه ات
اي تشنج هاي لذت در تنم
اي خطوط پيكرت پيراهنم
آه مي خواهم كه بشكافم ز هم
شاديم يكدم بيالايد به غم
آه مي خواهم كه برخيزم ز جاي
همچو ابري اشك ريزم هايهاي
اين دل تنگ من و اين دود عود ؟
در شبستان زخمه ها ي چنگ و رود ؟
اين فضاي خالي و پروازها ؟
اين شب خاموش و اين آوازها ؟
اي نگاهت لاي لايي سحر بار
گاهواره كودكان بي قرار
اي نفسهايت نسيم نيمخواب
شسته از من لرزه هاي اضطراب
خفته در لبخند فرداهاي من
رفته تا اعماق دنيا هاي من
 اي مرا با شعور شعر آميخته
 اين همه آتش به شعرم ريخته
 چون تب عشقم چنين افروختي
 لا جرم شعرم به آتش سوختي

***********************

iloveumehdi


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۳  

راه هاي دوستي و ارتباط با مردم

 

1- در دوستي با ديگران طوري رفتار كنيد كه دلتان مي‌خواهد با شما آن‌گونه رفتار كنند.

2- به حرف ديگران خوب گوش كنيد، مردم براي توجه خاص شما ارزش قائلند.

3- هميشه به دنبال حرف‌هاي مثبتي درباره ديگران بگرديد، به زودي پي مي‌بريد كه احساس بهتري نسبت به خود خواهيد داشت.

4- اگر به عنوان شخصي كه خطري ندارد و حامي ديگران است، شناخته شويد، روابط جديدي پيدا خواهيد كرد.

5- وقتي غلو مي‌كنيد و سعي مي‌كنيد كسي باشيد كه نيستيد، مطمئن باشيد كه مردم مي‌فهمند.

6-ياد بگيريد كه بي‌قيد و شرط عشق بورزيد، مردم را همان‌طور كه هستند، دوست بداريد.

7- وقتي از دوستي دل آزرده مي‌شويد، دل از آن‌ها برنكنيد، به جاي اين كار فكر كنيد و راه‌هايي براي بهبود روابط بيابيد.

8- هنر دوستي با ديگران از والاترين هدف‌هاي زندگي است. دوستان خوب پشتوانه‌اي با ارزش در زندگي هستند.

9- عاشق نشويد، چون در عشق منطقي وجود ندارد، سعي كنيد همديگر را دوست داشته باشيد. فرد عاشق مي‌گويد: «اگر نباشي من مي‌ميرم»، اما فردي كه كسي را دوست دارد مي‌گويد: «من تو را همان‌طور كه هستي مي‌پذيرم».

*،******************************************************************

همه ي ما دوست داريم كه برنده باشيم و نه بازنده . ولي آيا ميل به برنده بودن به تنهايي كافي است؟ با اين كه زندگي همواره توام با پيكار نيست، اما شايد بتوان آن را به صحنه ي بازي پيچيده اي تشبيه نمود ، كه پيروزي در آن ، رمز و رازي دارد. سيدني . جي . هريس نويسنده اي سرشناس و واقع گراست كه رموز برنده شدن را در ميدان زندگي مي شناسد و براي مودفقيت در آن ، راه هايي ساده پيشنهاد ميكند. اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگي خود انتخاب كرده ايد، اين مطلب راهنماي خوبي براي شما خواهد بود

اولين هدف گيري ¤¤

.برنده متعهد ميشود
.بازنده وعده ميدهد

.وقتي برنده اي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: اشتباه كردم
.وقتي بازنده اي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: تقصير من نبود

.برنده بيش از بازنده كار انجام ميدهد، و در انتها باز هم وقت دارد
.بازنده هميشه آنقدر گرفتار است كه نميتواند به كارهاي ضروري به پردازد

.هراس برنده از باختن به آن اندازه نيست كه بازنده باطنا" از برنده شدن دارد

.برنده به بررسي دقيق يك مشكل مي پردازد
.بازنده از كنار مشكل گذشته ، و آن را حل نشده رها ميكند

.برنده ميگويد: بيا براي مشكل راه حلي پيدا كنيم
.بازنده ميگويد: هيچ كس راه حلي را نميداند

.برنده مي داند به خاطر چه چيزي پيكار ميكند و بر سر چه چيزي توافق و سازش نمايد
.بازنده آن جا كه نبايد، سازش ميكند، و به خاطر چيزي كه ارزش ندارد، مبارزه ميكند

.برنده با جبران اشتباهش، تاسف و پشيماني خود را نشان ميدهد
.بازنده مي گويد: «متاسفم» ، اما در آينده اشتباه خود را تكرار ميكند

برنده مورد تحسين واقع شدن را به دوست داشته شدن ترجيح ميدهد، هر چند كه هر دو حالت را مد نظر دارد
بازنده دوست داشتني بودن را، به مورد تحسين واقع شدن ترجيح ميدهد، حتي اگر بهاي آن خفت و خواري باشد

.برنده گوش مي دهد
.بازنده فقط منتظر رسيدن نوبت خود، براي حرف زدن است

.برنده از ميانه روي و نرمش خود احساس قدرت ميكند
بازنده هرگز ميانه رو و معتدل نيست گاهي از موضع ضعف، و گاهي همچون ستمگران فرودست رفتار ميكند

.برنده ميگويد، بايد راه بهتري هم وجود داشته باشد
.بازنده ميگويد، تا بوده همين بوده و تا هست همين است

.برنده به افراد برتر از خود، احترام ميگذارد، و سعي ميكند تا از آنان چيزي بياموزد
.بازنده از افراد برتر از خود، خشم و نفرت داشته؟ و در پي يافتن نقاط ضعف آنان است

.برنده گامهاي متعادلي بر ميدارد
.بازنده دو نوع سرعت دارد، يا خيلي تند و يا خيلي كند

دومين هدف گيري ¤¤

.برنده ميداند كه گاهي اوقات ، پيروزي به بهاي بسيار گراني بدست مي آيد
بازنده بسيار مشتاق برنده شدن است، در جايي كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است

برنده ارزيابي درستي از تواناييهاي خود داشته، و هوشمندانه از ناتواني هاي خود، آگاه است
.بازنده از توانايي ها و ناتواني هاي واقعي خود بي خبراست

برنده مشكلي بزرگ را انتخاب مي كند، و آن را به اجزاي كوچكتر تفكيك ميكند، تا حل آن آسان گردد
.بازنده مشكلات كوچك را آنچنان به هم مي آميزد، كه ديگر قابل حل شدن نيستند

.برنده مي داند كه اگر به مردم فرصت داده شود، مهربان خواهند بود
.بازنده احساس ميكند كه اگر به مردم فرصت داده شود، نامهربان خواهند شد

.برنده تمركز حواس دارد،
.بازنده پريشان حواس است

.برنده از اشتباهات خود درس ميگيرد
.بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه، يادگرفته كه اقدام به هيچ كاري نكند

برنده ميكوشد تا مردم را هرگز نيازارد، مگر در مواقع نادري كه اين دل آزاري در راستاي يك هدف بزرگ باشد
.بازنده نميخواهد به عمد ديگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه هميشه اين كار را ميكند

.برنده ثروت اندوزي را وسيله اي براي لذت بردن از زندگي مي داند
بازنده مال اندوزي را هدف خود قرار ميدهد،‌ بنابراين گذشته از ميزان انباشت ثروت، هيچگاه نميتواند خود را برنده محسوب كند، و هرگز برنده نميشود

.برنده نسبت به فضاي اطراف خود حساس است
.بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است

سومين هدف گيري ¤¤

.بازنده شكستهاي خود را ناشي از، تبعيض يا سياست مي داند
برنده ترجيح مي دهد كه، خود را مسئول شكست هايش بداند، و نه ديگران را ولي وقت زيادي را صرف عيب جويي نميكند

.بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد
.برنده معتقد است، ما با كارهاي درست و اشتباه خود، سرنوشت خويش را تعيين ميكنيم

.بازنده از اين كه بيش از آنچه مي گيرد، بدهد، احساس ميكند بازنده است
.برنده در چنين موقعيتي احساس ميكند كه اعتبار خود را براي آينده تقويت مي نمايد

بازنده اگر از ديگران عقب به ماند، تندخو و خشن ميشود، و اگر جلوتر از ديگران باشد، بي احتياطي ميكند
.برنده در هر شرايطي كه قرار بگيرد، آرامش و تعادل خود را حفظ ميكند

.بازنده از اين كه خود و يا ديگران به نقايص وي آگاهي يابند، هراسان است
برنده ميداند كه نارسايي هاي او جزيي از شخصيت وجودي اوست، در حالي كه مي كوشد تا آثار ناگوار اين نقايص را به زدايد، هرگز تاثير آنها را انكار نميكند

بازنده هنگامي كه از ديگران بدرفتاري ميبيند، خشم و ناخشنودي خويش را به زبان نمي آورد و زجر مي كشد، و با انتقام گرفتن از خود، شرايط بدتري را پديد مي آورد
برنده در چنين شرايطي آزادانه، رنجش و آزردگي خود را بيان نموده، تخليه ي احساسي ميكند، سپس مساله را به فراموشي مي سپارد

بازنده به «استقلال» خود مي بالد، در حاليكه به واقع در حال خونسردي است. و به كار گروهي» خود مي بالد، در صورتي كه در حال دنباله روي است، و اراده اي از خود ندارد
برنده ميداند كه كدام تصميم ها را به طور مستقل بگيرد، و كدام يك را پس از مشورت با ديگران

بازنده نسبت به برندگان حسادت كرده، و ديگر بازندگان را حقير ميشمارد.
برنده داوري او درباره ديگران با توجه به چگونگي استفاده آنان از توانايي ها و استعدادهاي خودشان است، نه بر مبناي معيارهاي موفقيت مادي و دنيوي. و براي يك «پسربچه واكسي» كه كارش را استادانه انجام ميدهد، در مقايسه با يك فرصت طلب تمام عيار احترام بيشتري قايل است

بازنده فكر ميكند كه براي بازنده شدن و برنده شدن قوانيني وجود دارد،
برنده مي داند كه هر قاعده اي در هر كتابي را، مي توان ناديده انگاشت ، جز يكي، «هماني كه هستي و ميخواستي ، باش» ، تنها برگ برنده ، در دنيا همين است

بازنده به كساني كه از خودش قوي ترند، تكيه ميكند، و عقده هاي خود را بر سر افراد ضعيفتر از خويش خالي ميكند
برنده روي پاي خود مي ايستد و از اينكه ديگران، به وي تكيه كنند، احساس تحميل شدن نمي كند

چهارمين هدف گيري ¤¤

.برنده در وجود يك آدم بد، خوبي ها را مي جويد و روي همين قسمت كار ميكند
بازنده در وجود يك انسان خوب، بدي ها را مي جويد. از اين رو ، به سختي ميتواند با ديگران همكاري كند

برنده در عين حال كه تعصبات خود را ميپذيرد، تلاش ميكند كه در هنگام قضاوت كردن بر اين تعصبات غلبه كند
بازنده منكر وجود هرگونه تعصب در خود است، و بنابراين در سراسر عمر، اسير تعصبات خويش خواهد بود

برنده هراسي ندارد از اينكه دريك موقعيت ضد و نقيض قرار گيرد، زيرا در افكارش خللي وارد نمي شود
.بازنده سازگار شدن با موقعيتهاي ضد و نقيض را به كار شايسته ترجيح ميدهد

برنده بازي سرنوشت، و اين حقيقت كه شايستگي ها را همواره پاداشي نيست، بي آنكه ديدگاهي بدبينانه داشته باشد، درك ميكند
.بازنده بي آنكه بازي هاي سرنوشت را درك نمايد، بدگمان است

.برنده ميداند كه چگونه ميتوان جدي بود، بي آن كه خشك و رسمي باشد
.بازنده غالبا خشك و رسمي است زيرا، فاقد توانايي جدي بودن است

برنده آنچه را كه ضرورت دارد، با متانت لازم انجام مي دهد، و توان خود را براي راه حل هايي ذخيره مي كند كه، در آنها از حق انتخاب برخوردار است
بازنده آنچه را كه ضرورت دارد، با حالتي اعتراض آميز انجام مي دهد، و هيچ توان و نيرويي را براي گرفتن تصميمات اخلاقي مهم باقي نمي گذارد

.برنده ارزش هاي اخلاقي را، به عنوان تنها منبع قدرت حقيقي مي شناسد
بازنده چون در باطن ، براي ارزشهاي اخلاقي احترام اندكي قايل است، بيش از ظرفيت خويش در جهت كسب منابع قدرت بيروني تلاش ميكند

برنده سعي ميكند كه رفتارهاي خود را براساس نتايج منطقي آنها قضاوت كند، و رفتارهاي ديگران را، براساس قصد و نيت آنها ارزيابي كند
بازنده رفتارهاي خود را براساس قصد و نيت خويش و رفتارهاي ديگران را براساس نتايج آنها ارزيابي ميكند

.برنده ديگران را نكوهش مي كند ولي آنها را مي بخشد
بازنده چنان بزدل است كه قادر به نكوهش ديگران نيست، و چنان حقير است كه قادر به بخشيدن ديگران هم ، نيست

پنجمين هدف گيري ¤¤

.برنده پس از بيان نكته ي اصلي مورد نظرش، لب از سخن فرو مي بندد
.بازنده آنقدر به صحبت ادامه مي دهد، كه نكته ي اصلي را فراموش ميكند

.برنده هر امتيازي را كه بتواند بدهد، مي دهد، جز اين كه اصول بنيادي خود را فدا كند
بازنده به خاطر هراس از دادن امتياز به لجاجت خود ادامه مي دهد، و اين ، در حالي است كه اصول بنيادي اش رفته رفته از بين مي رود

.برنده ضعفهاي خود را به خدمت توانايي هايش مي گيرد
بازنده توانايي هاي خود را هدر ميدهد، زيرا كه آنها را در خدمت ضعفهاي خود به كار مي گيرد

.برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، يكسان عمل ميكند
.بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقير ميكند

.برنده ميخواهد مورد احترام ديگران باشد، اما ذهنش را درگير آن نميكند
بازنده براي رسيدن به اين هدف، دست به هر كاري ميزند، اما سرانجام، با شكست روبه رو مي شود و به هدف اش نمي رسد

برنده حتي زماني كه ديگران وي را به عنوان يك خبره مي شناسند، مي داند كه، هنوز خيلي چيزها را نميداند
بازنده ميخواهد كه ديگران او را يك خبره بدانند، و اين نكته كه : «بسيار كم مي داند» را، هنوز نياموخته است

برنده گشاده روست ، زيرا كه ميتواند بي آنكه خود را تحقير كند، بر خطاهاي خويش بخندد
بازنده چون حتي در خلوت خويش ، خود را پست و حقير مي شمارد، در حضور ديگران نيز قادر به خنديدن بر خطاهاي خود نيست

برنده نسبت به ضعفهاي ديگران، غمخواري ميكند، زيرا ضعفهاي خود را درك نموده و آنها را پذيرفته است
بازنده ديگران را به دليل ضعفهايشان خوار و خفيف مي شمارد، زيرا وجود ضعف در درون خود را، انكار نموده و پنهان ميكند

برنده هر كاري كه از دست اش بر آيد انجام ميدهد، و اگر سرانجام شكست خورد، به معجزه اميد مي بندد
.بازنده بدون آنكه كوچكترين تلاشي كند، به انتظار معجزه مي نشيند

.برنده تا دم مرگ بيشتر از آنچه كه از ديگران ميگيرد، مي دهد
بازنده تا پاي جان از اين توهم دست بر نميدارد كه، «پيروزي » يعني بيش از آنچه كه مي دهي، بستاني

برنده هنگامي كه مي بيند راهي را كه در پيش گرفته است، با مسير زندگاني او سازگار نيست، هراس از ترك كردن آن ، ندارد
بازنده «نيمه ي راهي » را در پيش گرفته و به آن ، ادامه مي دهد، و اهميتي نميدهد كه به كجا منتهي مي شود

تنهاوخسته!!

به اميدموفقيت!!!!


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٠  

کاش ميشد عشق را تفسير کرد

خوابه چشمان تو را تعبير کرد

کاش ميشد همچون گلها ساده بود

سادگی را با تو عالمگير کرد

کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد

کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد

*********

حالا يه کم بخنديم بابا:

زندگي سخته

يكي خوابش سنگين ميشه تخت ميشكنه
بعد كه از خواب ميپره دستش ميشكنه
فرداش از مرحله پرت ميشه پاش هم ميشكنه
ميزنه به سرش سرش هم ميشكنه
همون يارو خودش رو ميزنه به اون راه گم ميشه
كلي اعصابش خوردميشه نوار خالي گوش ميده
يه هو مي خوره زمين تا خونه سينه خيز ميره
جلو پمپ بنزين سيگار ميكشه ميگن آقا اينجا پمپ بنزينه سيگارنكش ميگه اهه من جلو بابام هم سيگار ميكشم
يه روز ميخوره به شيشه ميگه عجب هواي سفتي
روز بعد ميخوره به ديوار كمونه ميكنه
فرداش باز ميخوره به ديوار ميگه ببخشيد
پس فرداش باز ميخوره به ديوار واي ميسته پليس بياد
دوپينگ ميكنه برا اينكه كسي نفهمه آخر ميشه
ميره تظاهرات مي بينه شلوغه ، برميگرده
ميره لايه اوزون رو ميدوزه ميمونه اون ورش
ميره پشت بوم مي خوابه سردش ميشه در پشت بوم رو ميبنده
سوار اتوبوس ميشه از يه دختره خوشش مياد پياده ميشه شماره اتوبوس رو ور ميداره
بعد از اين همه اتفاق بي هوا از خونه ميره بيرون خفه ميشه

(اين ماجرای منه>>>>ووووو   ووووو   ووووو)

اينx3ها روديدی چه خوشگلهوووو

x3ووووووووو

البته اين۲۰۶هم خيلی خوشگله:

206

بايييی


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱۱  

بعضی آدم ها به تو فکر ميکنند .بعضی از آنها به تو توجه ميکنند.بعضی ها عاشقت ميشوند.

بعضی ها آرزو دارند تو هديه شان را بپذيری .بعضی ها فکر ميکنند که تو برای آنها يک هديه ای !

بعضی ها دلتنگت ميشوند .

بعضی ها برای موفقيت هايت جشن ميگيرند .بعضی ها قدرتت را تحسين ميکنند .

بعضی ها ميخواهند فقط با تو باشند .بعضی ها حمايت تو را ميخواهند .

بعضی ها ميخواهند فقط با تو حرف بزنند .بعضی ها تنها ميخواهند دستت را بفشارند .

بعضی ها ميخواهند که تو هميشه شاد باشی.بعضی ها ميخواهند که هميشه سلامت باشی.

بعضی ها برايت آرزوی سعادت دارند .

وبعضی ها شانه هايت را برای گريه هاشان ميخواهند ...

و همه احتياج دارند تا اينها را به تو بفهمانند .اما هرگز از آرزوی کسی مگريز ٬ شايد اين تنها چيزی باشد که آنها در زندگی دارند.....

قبول دارم که درک همه آدماکارآسونی نيست!!!امابه نظرمن ميتونه کليدموفقيت توارتباطات باشه

****

آموخته ام.... بهترين كلاس درس دنيا,كلاسي است كه زير پاي پيرترين فرد دنياست.

آموخته ام.... وقتي كه عاشقيد,عشق شما در ظاهر نيز نمايان ميشود.

آموخته ام.... تنها كسي كه مرا شاد ميكند, كسي است كه به من ميگويد: تو مرا شاد كردي.

آموخته ام.... كه مهربان بودن بسيار مهمتر از درست بودن است.

آموخته ام.... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي نه گفت.

آموخته ام.... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما انتظار جدي بودن را دارد,همه ما به دوستي احتياج داريم كه لحظاتي با وي از جدي بودن به دور باشيم.

آموخته ام.... كه زندگي مانند يك دستمال لوله اي است,هرچه به انتهاي آن نزديك تر ميشويم سريعتر حركت ميكند.

آموخته ام.... كه پول شخصيت نمي خرد.

آموخته ام.... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي ميكند.

آموخته ام.... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نميدهد.

آموخته ام.... كه اين عشق است كه زخم ها را شفا ميدهد نه زمان.

آموخته ام.... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه ما عاشقش بشويم.

آموخته ام.... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم.

آموخته ام.... كه لبخند ارزان ترين راهي است كه ميتوان با آن نگاه را وسعت داد.

آموخته ام.... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم,اما ميتوانم نحوه برخورد با آنها را انتخاب كنم

**************************************

شمعها به آرامی می سوختند. فضا بقدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آنها را بشنوی.

اولی گفت: " من صلح هستم! با وجود این هیچ کس مرا برای همیشه روشن نگه دارد. من معتقدم که از بین می روم."

و بعد شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت.

دومی گفت: " من ایمان هستم! با این وجود من هم ناچارا مدت زیادی روشن نمی مانم, بنابراین معلوم نیست که چه مدت روشن باشم."

وقتی صحبتش تمام شد, نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد.

شمع سوم با ناراحتی گفت: " من عشق هستم! و آن قدر قدرت ندارم که روشن بمانم. مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند. آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند."

و کمی بعد او هم خاموش شد.

ناگهان.....

کودکی وارد اتاق شد و شمعهای خاموش را دید و گفت:

" چرا خاموش شده اید؟ قرار بود که شما تا ابد روشن بمانید."

و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن.

بهد شمع چهارم گفت: " نترس, تا زمانی که من روشن هستم, می توانیم شمعهای دیگر را دوباره روشن کنیم, من امید هستم! "

کودک با چشمهای درخشان, شمع امید را برداشت و شمعهای دیگر را روشن کرد.

چه خوب هست که شعله امید هرگز در زندگیتان خامش نشود.هر یک از ما می توانیم امید, ایمان, صلح عشق را حفظ و نگهداری کنیم


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱٦  

فقط يك بهانه

فقط يك بهانه كافيست

فقط يك بهانه
 

تا من وتو بدانيم عشقي كه از چشمها تراوش كند
هرگز به دلها نخواهد نشست

كاش لبهاي تو حرفهايشان را مي زدند

تا من هميشه در نگاه تو بدنبال واژه گمشده ام نمي گشتم

هميشه با من است

در ترانه هاي عاشقانه ام
                   

 در نگاه يخ زده

كه نشسته به انتظار
هميشه با من است

در خوابهايم 

 روياهايم

 تنهاييم
هميشه با من است!

 

يادت را ميگويم

 

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢٩  

امسال با همه سالای ديگه فرق داشت...

امسال نقطه ی عطفی توزندگيم بود...

امسال خودمو بيشتر شناختم...

امسال همه ی اطرافيانمو بيشتر شناختم...

امسال بيشتربزرگ شدم...

اما سال جديد يه سال ديگه است که توش پر از شادی...پيشرفت است..

پس بزن بريم.....

سال نو مبارک


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٩  

دل وحشت زده در سينه من ميلرزيد

دست من ضربه به ديواره زندان كوبيد

"آي همسايه زنداني من

ضربه دست مرا پاسخ گوي !!

ضربه دست مرا پاسخ نيست

تا به كي بايد تنها ، تنها

وندر اين زندان زيست ؟!

ضربه هرچند به ديوار فرو كوبيدم

پاسخي نشنيدم

سالها رفت كه من

كرده ام با غم تنهايي خو

ديگر از پاسخ خود نوميدم

راستي ، هان چه صدايي آمد ؟

ضربه اي كوفت به ديواره زندان دستي !!؟

ضربه ميكوبد همسايه زنداني من

پاسخي ميجويد

ديده را ميبندم

در دل از وحشت تنهايي او ميخندم

بوی عيدمياد!!!بوی سال جديد!!!بوی ازنوشروع کردن!!!بوی سبزه تازه!!!

يک سال ديگه هم گذشت!!!

تواگردرتپش باغ خداراديدي........همت کن وبگوماهی ها........حوضشان بی آب است!!!!

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٧  

رازعشق

راز عشق در تواضع است

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.

بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.

میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،

تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت

آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد

*************************************************************

2-راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .

اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،

با احترام به نظریاتش گوش کن .

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .

******************************************************************

3-راز عشق در این است که

به یکدیگر سخت نگیرید .

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .

*****************************************************************

4-راز عشق در این است که

هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را

خوشحال کند ،

کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،

لبخندی از روی محبت .

نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.

*****************************************************************

5-راز عشق در این است که

رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .

بذر علاقه ها و عقیده های تازه را

بکار که زیبایی بروید .

ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا

غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .

برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن

مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .

***********************************************************************

6-راز عشق در خوش مشربی است .

شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن

مراقب شوخی هایت هم باش .

شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن

نیت باشد ،نه نیشدار

**********************************************************************

7-راز عشق در این است که

حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .

آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات

کوچک و زود گذر نیست ؟

***********************************************************************

8-راز عشق در این است که

مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی ،

و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری .

با این که احساس جلوه الهام است ، اما شخص

عصبانی نمی تواند چیز ها را با وضوح درک کند .

قلبت را آرام کن .

تنها به این وسیله است که می توانی چیز ها

را آنگونه که هستند ، در یابی

*********************************************************************

9-راز عشق در این است که

طرف مقابلت را تحسین کنی .

هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را

می داند ،از تحسین غافل نشو .

مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت

بگویی : دوستت دارم .

گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر

است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .

*********************************************************************

10-راز عشق در این است که

در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .

کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .

*********************************************************************
11-
راز عشق در این است که

به عشق بیشتر از یکدیگر احترام بگذارید ،

زیرا عشق هدیه ازلی خداوند است .

********************************************************************

12-راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است

برای تقویت گیرایی صدا ، باید آنرا از قلب برآورید ،

سپس رهایش کنید تا بلند بشود وبه سمت پیشانی برود

تار های صوتی را آرام و رها نگه دار .

اگر احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی ، آن

صدا باعث ایجاد شادی در دیگری خواهد شد

****************************************************************************

13-راز عشق در این است که بیشتر با نگاه حرف بزنی ،

زیرا چشم ها پنجره های روح هستند .

اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی ،

مثل آن است که

پنجره ها را با پرده های زیبایی بیارایی

و به خانه گرما و جذابیت ببخشی.

**********************************************************************

14-راز عشق دراین است که

از یکدیگر انتظارات بیجا نداشته باشید ،

زیرانقص همواره جزء لا ینفک انسان است

ذهنت را بر ارزشهایی متمرکز کن

که شما را به یکدیگر نزدیک تر میکند

نه بر مسائلی که بین شما فاصله می اندازد .

****************************************************************

15-راز عشق در این است که

حس تملک را از خود دور کنی .

در حقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود .

شریک زندگی ات را با طناب نیاز مبند .

گیاه هنگامی رشد میکند که آزادانه از هوا و نور آفتاب

استفاده کند

***************************************************************************

16-راز عشق در این است که

شریک زدگی ات را در چار چوبی که خودت می پسندی

حبس نکنی .عیبجویی باعث تباهی می شود .

همه چیز را همان طور که هست بپذیر ،

تا هر دو شاد باشید .قانون طلایی این است :

نقاط قوت را تقویت کن ،

و ضعف ها را نه تقویت کن نه تقبیح .

هرگز سعی نکن با سوزاندن ،

جلوی خونریزی زخم را بگیری

************************************************************************

17-راز عشق در این است که

هنگام سوء تفاهم ، فقط به این فکر نکنی که

طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است .

در عوض به راه حلی فکر کنی که در آینده

از بروز چنین سوء تفاهم هایی جلو گیری کنی

واين چنين بود:

ای باباچقدرحرف بودااينوبرای دوست عزيزم که درشرف ازدواج گفتم

اخ جوووووووووووووووووون عروسيه

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢  

تبعيضات ظالمانه

اگر مردی زن نگيرد عاقل است ولي اگر زني شوهر نکند ، «بيخ ريش پدرش مانده» است

اگر مرد شبها تا صبح بيرون از منزل بماند ، «مهماني» بوده است ولي اگر زن بعد از غروب آفتاب به منزل بياد «ددر» رفته بوده و رفيق دارد

اگر مرد با خشونت صحبت کند «لحن مردانه» دارد و اگر زن با خشونت حرف بزند «بي ادب و دريده» است

اگر مرد ضيف النفس و سهل انگار باشد «جوانمرد» است ولي اگر زن بردبار و با گذشت باشد «بي عرضه و شلخته» است

اگر مرد ساعتها با کسي در گوشي صحبت کند «کسب اخبار» است و اگر زني قدری حرف بزند «وراج» است

اگر مرد در حضور ديگران به زنش محبت کند و او را ببوسد «مهربان و وفادار» است ولي اگر زن اينکار را بکند «بي حيا» است

اگر مرد پر خور باشد «خوش اشتهاء» است ولي اگر زن پر خور باشد «شکمو» است

اگر مرد چهل سال داشته باشد «جوان» است و اول چلچليش ولي اگر زني سي و پنج سال بيشتر داشته باشد «مادر فولاد زره» است

اگر مرد خراّج باشد «دست و دل باز است» و اگر زني خراّج از آب در بيايد «خانه خراب کن» است

اگر مرد خسيس باشد «مقتصد و صرفه جو» است و اگر زن بخيل باشد «گدا» است

اگر مرد موهايش سفيد شده باشد «پخته و موقر» است ولي اگر زن موهايش قدری خاکستری باشد «عجوزه و پير کفتار» است

اگر مرد کم حرف باشد «متين و سنگين» است ولي اگر زن کم حرف بزند «از خود راضي و اخمو» است

اگر مرد سبيل داشته باشد ولو هر قدر دراز و گنده و بد قواره «علامت مردانگي و زينت» است ولي اگر زني موئي در صورت داشته باشد «وای خدا بدور» نگو نگو


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢  
کلمات کلیدی:
 
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۳٠  

سلام

وای خيلی وقته اينجانيومدم....

دلم باسه خودم تنگه!!!!

دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است.
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند.
و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد
باید امشب بروم... باید امشب چمدانم را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد ، بردارم
و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.
یک نفر باز صدا زد: سهراب! کفش هایم کو
؟

 

ruzha migzaran....

khoda ra shokr ke salemam

bye


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٢٦  

تولدتولدتولدم مبارک

happy birthday to me

lalalallalalalalalalalalal

 

_______@@_________

_______@@_________

_______@@_________

_______@@_________
_______@@_________
_______@@_________
_______@@_________
_______@@@@@@__
_______@@@@@@__

_______@@@@______
_____@@_____@@___
____@@_______@@__
___@@_________@@_
___@@_________@@_
____@@_______@@__
_____@@______@@__
_______@@@@@____

___@@@____@@@__
_____@@____@@____
______@@__@@_____
_______@@_@@_____
________@@@_______
_________@@________

________@@@@@@_
________@@@@@@_
________@@_________
________@@_________
________@@@@@@_
________@@@@@@_
________@@_________
________@@_________
________@@@@@@_
________@@@@@@_

________@@_________
________@@_________
________@@_________
________@@_________
________@@_________
________@@_________
________@@@@@@__
________@@@@@@__

_____@@@_____@@@_
_____@@@_____@@@_
______@@@___@@@__
_______@@@_@@@___
_________@@@@______

_________@@@@______
_________@@@@______
_________@@@@______
_______@@@@@@____

 

 


کلمات کلیدی: