شادی

شاد باش

 
ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٩  

دل وحشت زده در سينه من ميلرزيد

دست من ضربه به ديواره زندان كوبيد

"آي همسايه زنداني من

ضربه دست مرا پاسخ گوي !!

ضربه دست مرا پاسخ نيست

تا به كي بايد تنها ، تنها

وندر اين زندان زيست ؟!

ضربه هرچند به ديوار فرو كوبيدم

پاسخي نشنيدم

سالها رفت كه من

كرده ام با غم تنهايي خو

ديگر از پاسخ خود نوميدم

راستي ، هان چه صدايي آمد ؟

ضربه اي كوفت به ديواره زندان دستي !!؟

ضربه ميكوبد همسايه زنداني من

پاسخي ميجويد

ديده را ميبندم

در دل از وحشت تنهايي او ميخندم

بوی عيدمياد!!!بوی سال جديد!!!بوی ازنوشروع کردن!!!بوی سبزه تازه!!!

يک سال ديگه هم گذشت!!!

تواگردرتپش باغ خداراديدي........همت کن وبگوماهی ها........حوضشان بی آب است!!!!

 


کلمات کلیدی: