چه کسي کشت مرا

؟

همه با آينه گفتم ، آري

همه با آينه گفتم ، که خموشانه مرا مي پاييد ،

گفتم اي آينه با من تو بگو

چه كسي بال خيالم را چيد ؟

چه كسي صندوق جادويي انديشه من غارت كرد؟

چه كسي خرمن رويايي گل هاي مرا داد به باد؟

سر انگشت بر آيينه نهادم پرسان

:

چه كس آخر چه كسي كشت مرا

كه نه دستي به مدد از سوي ياري برخاست

نه كسي را خبري شد نه هياهويي در شهر افتاد ؟

!

آينه

اشك بر ديده به تاريكي آغاز غروب

بي صدا بر دلم انگشت نهاد

.
/ 0 نظر / 4 بازدید